عبد الحسين خان ملك المؤرخين ( لسان السلطنه )

948

مرآت الوقايع مظفرى ( فارسى )

پادشاه بر باد رفت و شيعه در اين زمان ذليل و خوار « 1 » و زير دست اجانب شدند . خطر نزديك ، وقت تنگ ، ايران مريض است مشرف به موت . احتمال برء آن ضعيف و مسامحه « 2 » در معالجهء چنين مريض و تأخير انداختن علاج او دور از طريقهء عقلا است . به خداى واحد و خاتم و سيد اوصياء عليهم السّلام قسم ، اين مسامحه و تقاعد ايران را عن قريب تسليم اجانب خواهد نمود . حضرت و الا مسلمان و معتقد به شرع و روز جزا هستيد . براى روز جزا چه جواب داريد . اگر امير المؤمنين مؤاخذه فرمايد كه دولت شيعهء منحصر به ايران و آسايش آنها بسته به آن دولت بود ، چرا گذاشتى ايران بر باد رفته و آن دولت منقرض ، شيعه ذليل و مبتلا شوند جواب چه عرض خواهيد كرد ؟ شايد بفرماييد ملاها نگذاردند . اين جواب نيست و از حضرت و الا نخواهند شنيد . در اين جسارت‌ها معذورم . چه [ ؟ ] و شئون خدمت من به اسلام است . عن قريب به دست اعدا خواهد افتاد و همهء اعتبارات من بر باد خواهد رفت . پس تا جان دارم در حفظ وطن مىكوشم و از جان دين را مضايقه نخواهم كرد . حضرت سيد الشهداء ( ع ) براى طايفهء حقهء شيعه از جان و اولاد و عيال گذشت . اگر اين گذشت نبود اسمى نبود . امروز بقاى عزت شيعه بسته به ايران است . افتادن ايران به دست اجانب بىنتيجه ماندن جان‌فشانىهاى آن بزرگوار و خيانت به مظلوم و ظلم دربارهء آن حضرت است . امروز بايد اغراض شخصيّه را كنار گذارد . محض رضاى خدا و خدمت به مذهب و نگهدارى اين معدود شيعه در حفظ اين مملكت جان نثارى كرده به اين خيال و اين خدمت نبايد به اسم فلان و فلان مشهور شده ، مسامحه نبايد كرد . مطلب مهم وقت ضيق ، موقع اين خيالات نيست . در اين راه از تمام شئون و اعتبارات گذشته انواع خوارى و ذلت و توهين را متحمل مىشوم . حضرت‌والا را به خداى تعالى و رسول ( ع ) و امير المؤمنين و صديقهء طاهره و ائمهء طاهرين و امام زمان عجل اللّه فرجه قسم مىدهم آنچه در دامن هست بريزيد و شروع [ در ] انجام مقصد مقدس موجود فرموده مملكت و اهل آن را از خطرات محيطه حفظ فرماييد . راضى نشويد اين ملت بيچاره اسير روس و انگليس و عثمانى شوند . پس از آن عهد و قسم و قرآن را شاهد گرفتن ، يقين داشتم شروع به انجام مقصد موعود خواهند فرمود و محتاج به استدعاى جديد نخواهد بود . مقصد موعود تنظيم ديوانخانه نبود . ديوانخانه مانند ساير ادارات دولتى ربطى ندارد و نظم و ترتيب آن مستدعاى ما نبود . استدعاى ما تأسيس مجلس ملتى است . اين مجلس مملكت را آباد و مردم را راحت و طمع اجانب را رفع و خيالات آنها را دفع مىكند . اين مجلس جواب عثمانى را داده [ كه ] عسكر آورده از سرحد دور و طمع او و ديگران را قطع مىكند نه ديوانخانهء عدليه . الحاصل اگر اقدام به مقصد موعود

--> ( 1 ) . متن : خار ( 2 ) . متن : مسامحه و معالجه